........... .... ............ ................ . باشد برای بعد شاید روزی در آغوشت ! " چشم می بندم " به روی احساسم و اشک با " ... " هایش سر می دهد " بریل " عاشقانه هایم را و باز اسک . . . می ریزم ! مرا در آغوش بگیر سرم را روی شانه ات / بگذار / همه بدانند , حالا همه چیز زیر سر من است ! تولد نوشت : مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا در " طول " این رابطه بی هیچ " قاعده " ای , از چشمت افتادم . . . رابطه ی " مثلثی " !! با تو دل خوش بی تو دل تنگ با تو دل واره بی تو دل گیر می بینی ؟! با تو و بی تو " حکم " دقایقم " دل " است . بدون حاشیه : تو که نیستی , " بی نازنین " هر لحظه به " نقطه " می رسم پایان !
به انگشت اشاره ام نخی بسته ام, تا یادم نرود , فراموشت کنم ! چشمهایم را می بندم , کاش دیگر نبینم ...! دل می کنم از تو تندیس چشمانت را ... چهار فصل را گشتم , تکاندم لا به لای این همه , یک " جفت " انتظار , دست نخورده ... قدیمی ... هنوز " این پا و آن پا " می کند ! ازدیاد غم است , رسم چشمهایی که غصه را " عقیم " نمی کند چشم های جهان سومی من ! گم می کنم , زنانه گی ام را سنجاق سینه ام را , سینه ام را ! فصل اعتصاب دامن های " چین " دار است فصل اعتصاب اندام است وفتی " دیوار" میشوی , بر تمام احساسم . برای داشتنت ... نذر دارمت ..... وان یکاد ... ترس برای ماندنت .... نذر .... دعا ... دلهره ... خدایا ! . . . تو رفته ای ... من هنوز " مسلمان " مانده ام !!!!؟ خسته از " بکارت " گوش هایم در انتظار اعتراف لبهایت ..! نامه های نخوانده من , بند بازی کلماتی است , همیشه در ارتفاع که احتمال سقوط شان در چشم های تو , اندازه ی سپید بختی قلم است ! به گمانم , دستی "حروف ربط " را از نامه های من دزدیده است ! بار/ دارم , دیوانه می شوم از این غصه ها کجاست " یائسگی " قلب های ما...!؟ چشم چران که می شوی چشم انتظار می شوم , نوازشت را رابطه ی " نا مشروع " چشمهای ما ...! سر می اندازم کلاف " خیال بافی " ام را می بافم می بافم به " کوری چشم گره ها " , " نقش " تو را خواهم بافت... قهوه , همان قهوه بود تنها بوسه های من , قهوه ات را " قند پهلو " کرده بود و تو... بی رحمانه طعم قهوه را تحسین کردی که ... مارک قهوه چیست...! روی خاطراتمان " سُر " می خورم به تو می رسم " قلبم " می شکند...! بغض می شوی اشک می شوم می ترسم...پلک بر هم زنی... می ترسم " از چشمت بیفتم " می ترسم...! تابستان که می آید از جنس " مرداد " اش...! چشمانم را میبندم و برای بیست و چند سالگی ام دعا میکنم... پ.ن : فردا بیست و چهار ساله می شم...! حوالی لب شما خال پیشانی ما گم شده است مژدگانی : خال بالای لبمان....! پر رنگ ترین خیالت را به غلیظ ترین پک سیگار می سپارم این بدرقه ی خاطرات توست " یادم تو را فراموش ".....نه نمی کند....! اشک های من پشت سر تمام خاطراتت بازنده من....! نگاه تو تلخ اشکهای من شور یادت شیرین زندگی ام " با مزه " است.......! آبستن میشوم از غصه ای هم جنس " تو " که "و یا ر ش " سیگار است و هوس خاطرات و گاه گاه دلداری های حافظ....! این عشق برای من هیچ نداشت اما.... گلهای بالشم را " باغبان " خوبی بود اشک های هر شب من...!!! تو را در فنجان قهوه تو را لابه لای خطوط دستم جستجو میکنم انزوای کدامین دعا ی ناخوانده نشسته ای که هنوز پیدایت نکرده ام؟!! رنگین کمانی از جنس " اورشین " پشت پلک ها برف سیاه نشسته بر مژگانم و طوفان نگاه دریاییم " حال و هوای " من است به وقت آمدنت...!!! همین امشب لبانت را " نوبر " خواهم کرد و در تمام تو مشقی خواهم شد بی هیچ ـ خط فاصله ای ـ همین امشب... لا به لای ساز نفسهایت پنهان می شوم اشک می شوم تا بمانم ...تا نرانی مرا من " آه " می کشم و تو " انگ " می زنی و این غم انگیز ترین " آهنگ " دنیاست...!
| Design By : Night Melody |


